|
جاوید باد ایران احسان[55]
جاوید باد ایران صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | قالب وبلاگ | پروفایل خوش آمدید حتما حتما نظر بدهید . در نظر سنجی شرکت کنید. | ||
|
نظرات جالب اهالی ابوموسی درباره ادعای امارات/ ابوموسی؛ محبوب ایر ادعاهای واهی امارات درباره مالکیت بر جزیره ابوموسی باعث شد ایرانیان بیش از پیش علاقه خود را به خاک ایران نشان دهند آنقدر که تجربه دیدن این جزیره را به زودی در برنامه های سفر خود می گذارند. از سوی دیگر ساکنان جزیره با بی اهمیتی نسبت به اظهارات و تهدیدها بار دیگر ثابت کردند ابوموسی ایرانی ترین جزیره خلیج فارس است.
در این میان ادعای مالکیت اماراتیهایی که تا 40 سال پیش جهان کشوری به این نام را به رسمیت نمی شناخت بر جزایر سه گانه خلیج فارس از جمله ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک به حدی برای ساکنان جزیره ابوموسی بی اهمیت است که تنها در مقابل شنیدن این صحبتها عنوان می کنند اماراتی ها رعیتهایی بودند که ایران اجازه داد گوسفندشان را برای چرا به این سرزمین بیاورند اما حالا که عده محدودی از آنها در ابوموسی اجازه اقامت دارند ادعا می کنند جزیره مال آنهاست درحالی که اگر حتی یک بار به جزیره سفر می کردند متوجه اشتباهاتشان می شدند!
او هم مانند اهالی دیگر جزیره درباره ادعاهای امارات نیشخندی می زند و می گوید: ابوموسی خاک ایران است. مال ماست. امارات هم زیاد حرف می زند چون نمی تواند این خاک را از ما بگیرد. آنها حتی حق حرف زدن هم ندارند.
بی اهمیتی ایرانیان ساکن آبی ترین جزیره خلیج فارس نسبت به این موضوع را حسن زاهدی هم تایید می کند و همانطور که به مشتری های مغازه لوکس فروشی اش پاسخ می دهد می گوید: یکی از عرب ها گفته که به زودی یک کشتی به جزیره می فرستد اما اماراتی ها نمی توانند از آسمان وارد جزیره شوند پس باید شناکنان بیایند که در آن صورت ما آنها را در تور ماهیگیری می اندازیم.
رد ادعاهای اماراتی ها درباره جزایر ایرانی حتی در میان کودکان دبستان جزیره ابوموسی نیز نمود دارد آنقدر که اگر از یزد هم به این جزیره آمده باشند خود را جزیره ای می نامند مانند حسین علیپور دانش آموز کلاس دوم راهنمایی که می گوید: شنیده ام امارات درباره جزیره ما چی گفته اما می دانم که هیچ وقت نمی تواند بگوید ابوموسی جزیره آنهاست چون حتی در کتابهای جغرافی و تاریخی هم آمده که اسم جزیره ابوموسی وتنب بزرگ و کوچک ایرانی است... . [ سه شنبه 26/2/91 ] [ 7:21 عصر ] [ احسان ]
فاطمه فاطمه است حتما بخوانید به مناسبت فرارسیدن ولادت حضرت فاطمه زهرا و روز گرامیداشت مقام بزرگ مادر مطلبی را از انتهای کتاب (فاطمه فاطمه است) دکتر شریعتی به نقل از سایت تابناک برایتان آورده ام امیدوارم که بپسندید. خواستم از ” بوسوئه ” تقلید کنم، خطیب نامور فرانسه که روزی در مجلسی با حضور لویی، از ” مریم ” سخن میگفت . گفت : هزار و هفتصد سال است که همه سخنوران عالم درباره مریم داد سخن دادهاند. هزار و هفتصد سال است که همه فیلسوفان و متفکران ملتها در شرق و غرب، ارزشهای مریم را بیان کردهاند. هزار و هفتصد سال است که شاعران جهان در ستایش مریم همه ذوق و قدرت خلاقه شان را به کار گرفته اند. هزار و هفتصد سال است که همه هنرمندان، چهرهنگاران، پیکرسازان بشر، در نشان دادن سیما و حالات مریم هنرمندی های اعجازگر کرده اند. اما مجموعه گفتهها و اندیشه ها و کوششها و هنرمندیهای همه در طول این قرنهای بسیار، به اندازه این کلمه نتوانسته اند عظمتهای مریم را بازگویند که: “مریم (س)، مادر عیسی (ع) است “. و من خواستم با چنین شیوه ای از فاطمه بگویم. باز درماندم خواستم بگویم، فاطمه دختر خدیجهی بزرگ است. دیدم فاطمه نیست. خواستم بگویم که فاطمه دختر محمد است. دیدم که فاطمه نیست. خواستم بگویم که فاطمه همسر علی است. دیدم که فاطمه نیست. خواستم بگویم که فاطمه مادر حسین است. دیدم که فاطمه نیست. خواستم بگویم، که فاطمه مادر زینب است. باز دیدم که فاطمه نیست. نه، اینها همه هست و این همه فاطمه نیست. فاطمه، فاطمه است [ پنج شنبه 21/2/91 ] [ 7:31 عصر ] [ احسان ]
ابوموسی؛ آبیترین جزیره ایرانی خلیج فارس اگر جزیره کیش را نگین خلیج فارس و قشم را سرزمین عجایب بدانی حتما ابوموسی را هم آبی ترین جزیره خلیج فارس می نامی؛ وقتی کنار ماسههای سفیدش ماهیهای آکواریومی را ببینی و منتظر آمدن پرنده های مهاجرش باشی و بدانی این جزیره هموطنانی از همه شهرهای ایران دارد.
اگر بدانی راه دریایی بندرعباس تا جزیره چهار ساعت طول می کشد شاید ترجیح بدهی از بندر لنگه که نزدیکترین ساحل و مسیر تردد دریایی است با شناورهای تندرو این مسیر را در زمان یک ساعت و 40 دقیقه طی کنی تا به جزیره ای برسی که مدتها پیش آن را به دلیل وجود آبهای شیرین و کشتزارهای وسیعش "گپ سبزو" می گفتند تا اینکه سرباز میرمهنا در زمان کریم خان نام خود یعنی ابوموسی را بر جزیره گذاشت. می گویند که عمر جزیره به هشت هزار سال قبل از میلاد می رسد.
اما درمراکز اداری این جزیره همه مشغول کارند و صدای دانش آموزان مدارس شهدای خلیج فارس وقتی به صف می ایستند و سرود جمهوری اسلامی می خوانند می آید.
پاتوق دیگر اهالی جزیره به خصوص هنگام غروب آفتاب غیر از بازار خرید، پلاژ نزدیک ساحل است که بیشتر اهالی برای دیدن غروب جزیره و بازی کردن بچه ها در پارک مجاور به آنجا می روند.
او می گوید که بعضی وقتها هم با چند نفری که غواصی بلد هستند برای دیدن مرجانهای ستاره ای و سنگهای رنگی به ته دریا می روند. گاهی هم به صخره رو به روی جزیره که شبیه به جزیره کوچکی هست می رود و از پرنده های مهاجر و پرستوهای دریایی پشت تیره اش عکس می گیرد. [ چهارشنبه 20/2/91 ] [ 6:40 عصر ] [ احسان ]
عکس هایی جالب از سفر ریاست جمهور به جزیره ایرانی ابوموسی [ سه شنبه 12/2/91 ] [ 5:51 عصر ] [ احسان ]
آیا نام جزیره ایرانی ابوموسی عربی است یا ..... واژه فارسی "بوموسو" از دو بخش اصلی تشکیل شده است. بخش نخست این واژه بوم به معنی سرزمین است. بخش دوم آن "سُو" که همان سُوز یا سبز است. به این ترتیب ترکیب "بوم و سُو" نام اصلی و ایرانی این جزیره است که معنی آن بوم سبز یا سرزمین سبز است. نام اصلی و ایرانی جزیره ابوموسی، "بوموسو" است که با دخالت بیگانگان استعمارگر و به تقلید از نوشتههای عربی "بوموسی" و "ابوموسی" گفته و نوشته شده است.
[ سه شنبه 12/2/91 ] [ 5:30 عصر ] [ احسان ]
تغییر مواضع 1+5 راهبرد یا تاکتیک ؟! پایگاه خبری انصارحزب الله:شاید برای اولین بار در طول تاریخ گفت وگوهای هسته ای ایران و غرب- از سال 2003 تاکنون- طرف های غربی در آستانه مذاکرات استانبول مواضعی بیان کردند که تا پیش از این همواره با آنها به مثابه خط قرمز برخورد می شد. اگرچه نشانه های اندکی وجود دارد که در محاسبات راهبردی، تصمیم ها و رفتار غرب تغییر جدی ایجاد شده باشد، اما آنچه ظاهراً به چشم می خورد این که ادبیات غربی ها به نحو ملموسی تغییر کرده است. پی نوشت :اینجانب نویسنده این وبلاگ یکی از علل عقب نشینی غرب را حماسه حضور پرشور مردم در انتخابات مجلس میداند زیرا که چرخش مواضع غرب بعد از انتخابات درباره جنگ با ایران مشهود است . آن ها وقتی دیدند که با ماه ها تبلیغ بر ضد نظام و انتخابات در غول های رسانه ای شان با جوسازی ها و سیاهنمایی های بی سر و ته شان و با فلان وفلان و فلان نتوانستند اعتماد و روحیه ملت ایران را کم کنند فهمیدند که در افتادن با چنین ملت فهیم و مصممی امکان پذیر نیست و حتی اگر سیاستمداران ایرانی کوتاه بیایند این مردم کوتاه نمی آیند پس پاینده باد ایران و پاینده باد ایرانی. [ دوشنبه 28/1/91 ] [ 7:15 عصر ] [ احسان ]
طلاهای انگلیسی، قلاده های طلایی به گزارش پایگاه خبری انصارحزب الله،نویسنده وبلاگ "از چشم من" در آخرین پست خود نوشت:فیلم قلاه های طلا را در جشنواره دیدم. ذکر چند نکته در این رابطه مفید به نظر می رسد: [ دوشنبه 28/1/91 ] [ 6:44 عصر ] [ احسان ]
قلادههای طلا؛ یک فیلم رستگار شده
سید باقر نبوی: «قلاده های طلا» را میشود به درستی فیلمی رستگار شده نامید. فیلم میتوانست در حد یک فیلم سفارشی بماند با انبوه حرفهای بیربط به هم که یک اثر منسجم و استوار نمیسازند، اما فیلم از این وسوسه- بیان ابعاد زیاد و متنوع دربارهی حوادث سیاسی سال 88 - رستگار میشود و قصهی خود را پیراسته و منزه، تا آنجا که میتواند بدون حاشیههای اضافی میگوید و تا پایان میرساند.
اما «قلاده های طلا» از برخی جهات در صحنههایی آسیب خورده است. از آن صحنهها میتوان به خانهی تیمی ضد انقلاب و جمع شدن همه گروهکهای علیه نظام در یک جا و دیالوگهای بیانیهوار اعضای خانه اشاره کرد. شعاری شدن آن صحنهها تا حدودی به اثر ضربه وارد کرده است. میشد بازیگران با دقت و ظرافت بیشتری انتخاب شوند. «امین حیایی» به خاطر بازیهای فراوان در نقشهای کمدی به کاراکتری عمیق تبدیل نمیشود و یا محمدرضا شریفینیا. در عوض «علیرام نورایی» در نقش جاسوس MI6 از قدرت و نفوذ قابل قبولی برخوردار است و به قدرت فیلم هم کمک میکند. حضور همیشگی شخصیت پشت پرده روی قایق و کلیشهی چهره و حرکات چنین آدمهایی در کنار زن و شراب، تا حدودی سر دستی و پرداخت نشده است
از این دست ایرادها میشود به فیلمساز در جاهایی از فیلم گرفت؛ اما این، همهی آن امتیازهایی را که گفتم از بین نمیبرد. فیلم در صحنههای مترو تقریبا بینقص است. بازی دو جوان که نسل جدید، علایق و نوع موضع گیریشان را نمایندگی میکنند، خوب است و دعواهایشان در آمده است. سکانس حمله به مسجد و دفاع از آن بهرغم سختی در آوردن چنین صحنههایی، از کار در میآید. صحنههای شلوغی و اغتشاش تقریبا شبیه اصل خود و مستند گونه و باور پذیر است. اینها را بگذارید کنار این نکته که «قلادههای طلا» اولین تجربه سینمایی در چنین موضوعاتی است و تولید این فیلم، پروژهی سنگینی محسوب میشود. در واقع، طالبی موفق میشود از پس همهی این سختیها برآید و فیلمی قابل دفاع عرضه کند. [ دوشنبه 29/12/90 ] [ 7:22 عصر ] [ احسان ]
\نارنجی پوش\؛ پاسخ صریح سینمایی مهرجویی به فرهادی نوشته تقی دژاکام: «نارنجی پوش» آخرین ساخته داریوش مهرجویی است که صبح پنجشنبه در سالن همایشهای برج میلاد به نمایش درآمد تا انتظارها از پرسابقه ترین فیلمساز جشنواره سیام محک بخورد. نارنجی پوش حکایت عکاس- خبرنگاری است که با هدایتهای یک معلم - معلم خصوصی فرزندش- با مفاهیمی چون بهداشت محیط زیست و فنگشویی آشنا می شود و آنچنان شیفته این کار می شود که بهتدریج به استخدام شهرداری در می آید و لباس نارنجی رفتگران شهرداری را می پوشد و در این کار تا آنجا پیش می رود که معروفیتی به هم می زند تا داستان مهندس جوانی که عکاسی خوانده اما اکنون «سوپور» شده است، نقل محافل و رسانه ها می شود. "حامد آبان" اکنون در محیط خانه خود نیز به تربیت "شهاب" فرزند کوچکش در این راه همت گمارده و او را نیز از علاقهمندان بهداشت محیط زیست کرده است اما ناگهان "نهال" همسر حامد که از نخبگان ریاضی است و در یک کشور اروپایی سرد تحصیل می کند، سر می رسد و با ادعای اینکه "تو با این کارت آبروی مرا در آنسوی دنیا برده ای و..." تقاضای جدایی و بردن فرزندش را می کند. کار به دادگاه کشیده می شود و استدلالهای حامد در دادگاه، بر خلاف شانتاژهای وکیل همسرش، نظر قاضی را جلب می کند و شاکی شکست می خورد. اما نهال به بهانه بردن فرزندش به سفر تفریحی کیش، حامد را به این صرافت می اندازد که فرزندش را به خارج می برد و به همین دلیل او بیمار می شود و کارش به بیمارستان می کشد. در ادامه، همسرش که در مقابل علاقه شدید شهاب به ایران، کم آورده است با او به تهران بر می گردد و همگی با علاقه به پاکیزه سازی محیط زیست می پردازند و بدین ترتیب، فیلمساز پایان بندی فیملش را با خوشی شکل می دهد. *** با صراحت و قطعیت باید گفت که مهرجویی در این فیلم، کوشیده است با همان زبان سینما، پاسخی به اصغر فرهادی و «جدایی نادر از سیمین»اش دهد. او با توصیف همان فضا و حال و هوای فیلم فرهادی، حتی مسئله تقاضای طلاق و همراه کردن فرزند و دادگاه و قاضی و آرزوی رفتن به خارج و... با صراحت به فرهادی پاسخ می دهد که غرب، سرزمین یخزده و سردی است که مناسب زندگی ما ایرانیها نیست؛ بر عکس ایران سرزمین ماست که ریشه و همه چیزمان در اینجاست؛ سرزمینی که بر عکس غرب و اروپا، آفتاب و گرمی دارد و اگر اشکالاتی هم در زندگی اجتماعی ما وجود دارد، باید به دست خودمان به اصلاح و پاکسازی آنها همت گمارد. مهرجویی بر عکس فرهادی به مردم کشورش توهین نمی کند و نه تنها آنها را از دم، بدسرشت و دروغگو و پرنفاق نمی نامد، بلکه ایرانیان را مردمی شاد، پر انرژی و با قابلیتهای زیاد برای سازندگی کوی و برزن و در حقیقت کشورشان توصیف می کند. از نکات جالبی که در این فیلم به چشم می خورد، تأکید فیلمساز بر آغاز اصلاحات از خود و از خانه و خانواده خود است. او پاکسازی و فنگ شویی را ابتدا از اتاق کار خودش در خانه و سپس از اتاقهای دیگر شروع می کند تا به کوچه و محله و شهر خود و در حقیقت کشورش برسد. و نشان می دهد بسیاری از آدمهای طبقهی توانمند وقتی در ماشینهای آخرین سیستم خود می نشینند، بیشتر آشغالزایی دارند تا دیگران. در یکی از دیالوگهای فیلم هم با صراحت می گوید که "تو اول برو زنت را پاک کن!" نگاه مهرجویی به دستگاه قضایی هم بر عکس فرهادی منفی نیست. یادمان بیاید که تاریخ تشکیل دادگاه حامد و نهال، در نخستین روز کاری فروردین و نخستین روز اداری در فصل بهار است و این نشانه ای است بر امید و بالندگی به دادگاه و نتیجه منطقی قضاوت در آن. ضمن اینکه حامد و در حقیقت مهرجویی خطاب به وکیلی که برای اعطای حق بردن شهاب به خارج از کشور به مادرش تلاش می کند، می گوید: «آقای وکیل! تو احتیاج به فنگ شویی داری.» نارنجی پوش رگه هایی از اقتدار مردانه را نیز تبلیغ می کند. هم در ندادن حق به همسر نخبه حامد که در خارج تحصیل می کند، هم در آنجا که با دیالوگِ «این پسر حق منه، سهم منه، تو هم هیچ کاری نمی تونی بکنی!» که یادآور دیالوگ خاطره انگیز حمید در هامون است، ضمن اینکه مخالفت و ناراحتی نهال همسر حامد با پاکیزه سازی و فنگ شویی و حتی تغییرات مختصر در چیدمان منزل خودشان را هم می توان نوعی تقابل دیدگاه مهرجویی با روشنفکران بی ریشه ای که ارتباطی با بدنه جامعه و طبقات فرودست ندارند و در برج عاج خودمطلق بینی نشسته اند، تعبیر کرد. فیلم البته در بعضی جاها بیشتر به شعارگویی افراطی می افتد؛ به عنوان مثال آنجا که به نقل از شهردار می گوید باید همه مردم راه نارنجی پوش را ادامه بدهند و هم مردم و هم مأموران باید بسیج بشوند تا شهرمان را تمیز کنیم. یا تکرار بیش از اندازه و کسالت آور عبارت حامد مبنی بر اینکه اینجا کشور من است، ریشه من است و اینکه نمی خواهد ایران را ترک کند. درباره «نارنجی پوش» هنوز هم نکات گفتنی و البته ناگفتنی! هایی هم هست اما برای یک یادداشت شتابزده درست یک ساعت بعد از نمایش فیلم و در محل کافینت سالن همایشهای برج میلاد، فکر می کنم کافی باشد. ضمن اینکه در این یادداشت تنها هدفم همان نشان دادن قرینه ها و نمونه هایی از این ادعا بود که این فیلم کاملاً پاسخی سینمایی و البته قاطع به فیلم اصغر فرهادی بوده است. در باره بقیه حرفها فرصت هنوز هست. پینوشتها: اول: درست بعد از پایان فیلم در سالن، هنگامی که همه با سوت و کف مرتب و مدید، نارنجی پوش مهرجویی را تشویق کردند و بعد از رفتن همه، دوستی گفت: نگاه کن! زیر صندلیهای این قشر فرهیخته ای که اینچنین مهرجویی را تشویق می کنند، نگاه کن و ببین چقدر پوست ساقه طلایی و بطری آب و کاغذ و دستمال کاغذی ریخته اند! دوم: امسال هم مثل همه این سالهای اخیری که مهرجویی فیلمی در جشنواره داشته است، خبری از جلسه پرسش و پاسخ عوامل فیلم با کارگردان نبود! چرا مهرجویی از پاسخ دادن به پرسشهای خبرنگاران و عکاسان -همانها که سنگ او را در فیلم به سینه می زند-، طفره می رود؟! منبع:رجا نیوز [ جمعه 12/12/90 ] [ 2:47 عصر ] [ احسان ]
چرا وزارتخارجه امریکا فیلم فرهادی را (واقعا ارزشمند می خواند) نوشته فرهاد بیضایی: "من با افتخار این جایزه را به مردم سرزمینم تقدیم مىکنم. مردمى که به همه فرهنگها و تمدنها احترام مىگذارند و از دشمنى و کینه بیزارند" "وقتی داشتم به روی صحنه می آمدم، به این فکر می کردم که چه باید بگویم. اینکه از پدر و مادرم، دخترم، همسر مهربانم یا عوامل این فیلم صحبت کنم. اما اکنون ترجیح می دهم از مردم کشورم بگویم؛ مردم کشور من مردمانی صلحجو هستند." این ها برخی از سخنان اصغر فرهادی در هنگام دریافت جوایز گلدن گلوب و اسکار است، جوایزی که سبب شده است تا فرهادی مردم ایران را مردمی صلحطلب، مهربان و حائز بسیاری از صفاتی عنوان کند که شاید ذرهای از آن در دنیای رسانه ای امروز به چشم نمی خورد. این سخنان در کنار میل بسیار زیاد ایرانیان به قهرمان پروری سبب شده است تا فرهادی برای لحظاتی هم که شده، به عنوان افتخار بخشی از جامعه ایرانی شناخته شود و بالاخص فضای مجازی ایرانیان پر باشد از تبریکات فراوان و حس غرور و افتخار برای به دست آوردن چنین جوایزی که شاید تاکنون بی نظیر بوده است. هر چند که برخی از سخنان فرهادی برای ما شیرین و دلنشین است و برخی دیگر حکایت از نیشهای سیاسی او دارد و تا حدودی گزنده است اما باید عنوان داشت که در این میان افتخار به فیلم فرهادی مهم است، به جوایز اعطا شده و یا به سخنان فرهادی؟ هر چند که اکنون اعطای جوایز گوناگون به این فیلم و سخنان فرهادی بسیار مورد توجه قرار گرفته است اما توجه به فیلم فرهادی و کنکاش پیرامون محتوای فیلم بیش از این سخنان و جوایز این چنینی دارای اهمیت است، چرا که آنچه از ماندگاری بیشتری در طول تاریخ برخوردار است، محتوا و مضمون فیلم است، که متأسفانه برخلاف ظاهر سخنان فرهادی به هیچ وجه مایه افتخار برای ایرانی نیست و به هیچ وجه سخنانی که فرهادی از این تریبون ها بیان میکند در جدایی نادر از سیمین نمودی واقعی ندارند. فیلم فرهادی سعی میکند برشی کوتاه از زندگی جامعه امروز ایران باشد، اما این برش کوتاه که نمایانگر زندگی ایرانی و مردم ایران است تا چه حد میتواند سفیر فرهنگی ایرانیانی باشد که از کوچکترین تریبون بین المللی برای معرفی فرهنگ خود بیبهرهاند؟ فرهادی در این فیلم و در هیچ کدام از شخصیتهای فیلم نشانی از فرهنگ غنی ایرانی که از آن سخن میگوید، به نمایش نمیگذارد. مفاهیمی مانند ایثار، مروت و حتی صلحجویی و نوع دوستی در هیچ کدام از شخصیتهای فیلم وجود ندارد. در حقیقت در این فیلم جامعه ایرانی همچون جنگلی نا امن است که هر کسی تنها به فکر خود و گله خود است. دروغ، ریا و ضعیفکشی در سراسر این فیلم موج میزند و هیچ کدام از شخصیتهای فیلم حاضر به پذیرش اشتباههای خود نیستند و تنها به دنبال بیگناهی میگردند که گناه خود را بر گردن او بیندازند. نادر، شخصیت اصلی فیلم با بازی پیمان معادی، که برخیها او را نماد طبقه متوسط میدانند و شخصیتی مستقل و مبارز دارد، در کجای فیلم به دنبال انسان دوستی و گذشت است؟ در صحنه ای که بدون آنکه تحقیق مناسبی داشته باشد، به هم نوع خود تهمت دزدی میزند؟ در کجا میتوان صداقت و درستی را در این شخصیت دید؟ در ماجرایی که میداند زن خدمتکار را هل داده ولی در دادگاه آن را کتمان میکند و یا در صحنهای که میداند آن زن باردار است ولی به دروغ این مسأله را کتمان میکند تا بتواند مشکل را بر گردن فردی دیگر بیندازد و خود را از مهلکه نجات دهد. تنها برای او نگهداری از پدرش مهم است و آن هم تنها به دلیل داشتن احساسات گله ای در این جنگل بی قانون است. از سوی دیگر زن خدمتکار که نقش آن را ساره بیات بازی میکند نیز از این خصوصیات منفی بیبهره نیست، در تمام ماجرا او کلید حل مشکل است و میداند به نادر تهمت بیروا میزند اما تا انتهای داستان بر این اتهام خود پافشاری میکند و تنها عاملی که موجب می شود تا او حقیقت را بیان کند، ترس از باورهای مذهبی اوست که میترسد پول حرام به زندگی او و بچه اش آسیب بزند و بازهم در اینجا فرهادی این مقصود را بیان میکند که برای ایرانیان تنها فرد و خانواده اش مهم است و بیش از این انسان دوستی مفهموم پر رنگی ندارد و این همان فرهنگی گلهای در جنگل بی قانون است. از سوی دیگر، حجت شاه مهره ایرانی است که فردی ستیزه جو، پرخاشگر، ضعیفکش و عاری از هرگونه خصوصیت مثبت انسانی است. او یک اتفاق را به یک جنجال و چالش مهم تبدیل میکند. با تهدید و ارعاب رأی معلمی که به عنوان شاهد به دادگاه احضار میشود را برمی گرداند و در صدد است تا با فشار بر نادر که در موضع ضعف است، او را وادار به پرداخت دیه کند. ایجاد مزاحمت، درگیریهای پی در پی، تهدید و ارعاب از جمله صفات منفی اخلاقی است که در شخصیت حجت گنجانده شده است. او در انتهای ماجرا در حالی که میفهمد نادر در این ماجرا بیگناه است، بر مشی حقیقت ستیزی خود پافشاری میکند و با شکستن شیشه ماشین نادر بر روان بیمار خود صحه میگذارد. تنها شخصیت اصلی فیلم که می شود خصوصیات صلح جویی را در او دید، سیمین با بازی لیلا حاتمی است. او در تمام زمان فیلم از درگیری و تنشگریزان است و سعی دارد ماجرا با پذیرش اشتباه به سوی مسامحه سوق دهد. اما این صلح جویی نه بر پایه انسان دوستی او قرار گرفته، بلکه از آنجا که او ذاتاً انسان ترسویی است، ترجیح می دهد به جای حل مسأله و مبارزه برای کشف حقیقت خود را تسلیم و صورت مسأله را پاک کند. این شخص هم تنها نوع دوستیاش به بچهاش خاتمه مییابد و انسان های دیگر برایش ارزش چندانی ندارند. فرهادی با انباشت صفات منفی بسیار در شخصیتهای اصلی فیلم، چهرهای ستیزه جو، زورگو تا حدودی ظالم از جامعه ایرانی ترسیم می کند که در حقیقت این جامعه در حکم جنگلی را دارد که افراد برای بقای خود از هیچ دروغ و تزویری رویگردان نیستند و امری که برای همه در اولویت قرار دارد، نه حقیقت، صلح دوستی، نوع دوستی است بلکه تنها بقای فرد و خانواده او به عنوان گلهای در این جنگل بی قانون، اهمیت دارد. فرهادی با نماهای بسیاری که در دادگاه گرفته شده است، سعی دارد این مفهوم را نشان دهد که نسل های مختلف ایرانی از بچههای خردسال تا پیرمرد و زن و مرد، عمر و زندگی خود را در چنین جامعه پر تنشی در داگاه های قضایی تلف میکنند و این جامعه آنچنان پر تنش و نا آرام است که هیچ گروه و سن و جنسیتی در آن از امنیت برخودار نیست. در حقیقت جامعه ایرانی نه به عنوان یک جامعه برتر که داعیه الگو شدن در جهان را دارد، بلکه به عنوان جامعهای به جهانیان معرفی میشود که در آن هیچکس به دیگری رحم و مروت ندارد و این سوال را برای جهانیان ایجاد میکند که چنین جامعه در صورت کسب قدرت در جهان، با دیگر همنوعان خود چه میکند؟ و ظرافت کار فرهادی آنجاست که بر خلاف برخی همکاران خود ریشه این مشکلات را در کهن اخلاقیات و بستر فرهنگی جامعه می بیند و نه در رویکردهای سیاسی حاکمان و در حقیقت این بار متهم ردیف اول مردم و فرهنگ ایرانی است و نه ساختار و طبقه حاکم بر جامعه ایرانی و این مفهومی بس خطرناکتر دارد. بر اساس، همین مسأله است که "ویکتوریا نولاند" سخنگوی وزارت خارجه آمریکا میگوید: «این فیلمی است که واقعا به جهان تصویری ارزشمند از زندگی در ایران ارائه میکند.» و متأسفانه باید گفت تصویری که فرهادی در این فیلم از ایرانیان به جهان معرفی میکند، به هیچ وجه افتخار آفرین نیست! منبع :رجا نیوز [ جمعه 12/12/90 ] [ 2:45 عصر ] [ احسان ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||